فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

464

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

تناسل آنها آشكار مىباشد و از آن دانه‌ها بدست مىآيد ؛ « مَستُوراتُ الزهْرِ » ( ن ) : رسته ى گياهانى است كه شكوفه و دانه ندارد و شامل انواع خزه‌ها و قارچها و جز آنها مىباشد ؛ « ماءُ الزَّهْرِ » : عرق بهار نارنج ؛ « زَهْرُ النَّرْدِ » : مهره يا طاسِ بازى تخته نرد . الزَّهَر - غنچه ى گل . الزهْرَاء - مؤنث ( الأَزْهَر ) است . الزُّهْرَة - زيبائى و شكوه و سفيدى پوست . الزَّهْرَة - ج زَهْر و أَزْهَار و زُهُور و أَزَاهِير : واحد ( الزَّهْر ) است ؛ « زَهْرَةُ الآلَامِ » ( ن ) : بوته گلى است زيبا از تيره ى آلاميات . شكوفه‌هاى بزرگى دارد همانند ابزار شكنجه ى حضرت مسيح . اصل اين گياه از امريكاى جنوبى است كه براى زينت كشت مىشود و معروفترين آن ( آلَام الزرْقَاء ) است ؛ « زَهْرَةُ الحَوَاشِي » ( ن ) : گياهى است از تيره ى خنازيريها كه در مناطق معتدل زمين كشت مىشود . انواع آن بسيار است و براى زينت كشت مىشود ؛ « زَهْرَةُ الرَّبِيع » ( ن ) : گياهى است از رسته ى ربيعيها شكوفه‌هاى آن گاهى از هم جدا و گاهى پيوسته بهم مانند چتر است . گل پامچال ؛ « زَهْرَةُ العَسَل » ( ن ) : درختى است از تيره ى خمانيات و شكوفه ى آن به رنگ زرد يا سرخ است و اغلب داراى بوى خوش است اين گياه براى زينت كِشت مىشود ؛ « زَهْرَةُ الغِمْدِ » ( ن ) : گياهى است از رسته ى شفويات كه برگهاى زيبائى دارد ؛ « زَهْرَة الدنيا » : شادابى و زيبائى دنيا ؛ « زَهْرَة الشيءِ » : آغاز هر چيز يا هر كارى ؛ « فُلانٌ زَهرةُ المَحْضَرِ » : او زينت و زيور و سخنگوى خوش هر مجلسى است . الزُّهَرَة - ( فك ) : ستاره ى زهره است كه از خورشيد 108 مليون كيلومتر فاصله دارد اين ستاره بسيار درخشنده است و گاهى ستاره ى صبح و گاهى ديگر ستاره ى شب است . اين ستاره را برخى از عرب شام و عراق مىپرستيدند و به آن ( العُزَّى ) مىگفتند ، - عند الأَقْدَمِين : و در نزد برخى از پيشينيان الهه ى زيبائى بوده است . الزَّهَرَة - واحد ( الزَّهَر ) است . زَهَقَ - - زَهْقاً و زُهُوقاً تِ النفْسُ : روان از تن بيرون شد ، - الشيءُ : آن چيز باطل شد ، نابود شد ، - تْ روحُه : از سختى روزگار جان بدر كرد ، - تِ الرّاحِلةُ : ستور باركش پيش افتاد و سبقت گرفت ، - السَّهْمُ : تير به نشانه نخورد ، - زُهُوقاً البَاطِلُ : باطل نابود شد ، - العظمُ : مغز استخوان بسيار شد . زَهَمَ - - زَهْماً العَظْمُ : مغز استخوان بسيار شد . زَهِمَ - - زَهَماً : آن مرد دچار تُخَمَه شد ، چاق و پر چربى شد . الزُّهْم - پيه ، بوى گند ، بوى خوش كه به عطر ( الزَّباد ) معروف است . الزَّهَم - بوى گوشت فربه گنديده . الزَّهِم - فربه پر چربى . الزَّهْمَان - آنكه دچار تُخَمَه شده باشد . الزُّهْمَة - مترادف ( الزَّهَم ) است . الزَّهِمَة - مؤنث ( الزَّهِم ) است . الزَّهْو - [ زهو ] : مص ، فخر كردن ، خود بزرگ بينى و تكبّر ، ستم ، باطل و دروغ ، غوره ى خرماى رنگ گرفته ، گياه سبز ، زيبائى و شادابي . الزُّهوُ - [ زهو ] : مص ، غوره ى خرماى رنگ گرفته . الزَّهُوق - مترادف ( الزَّاهِق ) است . الزُّهُومَة - مترادف ( الزَّهَم ) است . زُهِيَ - [ زهو ] : الرّجُلُ بكذا : آن مرد به چيزى گمراه شد ، تكبّر كرد . الزَّهِيد - ج زُهْدَان : كم . الزِّهِّيد - مرد بسيار زهد و عبادت . الزَّهِيدَة - مؤنث ( الزَّهِيد ) است . الزُّهَيْرَة - شكوفه اى كوچك از رسته ى مركبات كه در مركز ( الرُّؤَيْس ) قرار دارد . زَوَى - - زُوِيّاً و زَيّاً [ زوي ] الشيءَ : آن چيز را جمع كرد ، قبضه كرد ، - المالَ و غِيرَه : مال و جز آن را در اختيار خود گرفت ، - الشيءَ : آن چيز را دور كرد ، آن را منع نمود ، - عنه حَقَّه : حق او را نداد ، - عنه الشَّرَّ : شر را از او بر طرف كرد ، - الدهرُ القومَ : روزگار آن قوم را برد و نابود كرد . زَوَّى - تَزْوِيَةً [ زوي ] : در زاويه يا گوشه قرار گرفت ، - الكلامَ : سخن را در درون خود آماده كرد . الزَّوَائِل - [ زول ] : زنان . الزَّوَاج - [ زوج ] : اسم است از ( التَّزَوج ) . الزَّوَاخِر - « زَوَاخِرُ الوادي » : گياهانِ دره . الزَّوَّادَة - [ زود ] : مترادف ( الزَّاد ) است . اين واژه در زبان متداول رايج است . الزِّوَار - ج أَزْورَة [ زور ] : رسنى كه ميان سينه بند شتر و تنگ پالان آن بندند ، هر چيزى كه براى چيزى ديگر صلاح و مصلحت باشد . الزَّوَّار - [ زور ] : آنكه بسيار ديدار يا زيارت كند . الزَّوَافِر - [ زفر ] : كنيزانى كه مشكها را بر دوش كشند ، آلاچيق چوبى يا داربست كه بر روى آن شاخه‌هاى انگور را قرار دهند ، دنده‌ها ؛ « فَرَسٌ شَدِيدُ الزوَافِر » : اسبى كه دنده‌هاى سخت و پر توان دارد ؛ « زَوَافِرُ المجدِ » : ستونهاى مجد و بزرگى و قوام آن . الزَّوَال - [ زول ] : مص ؛ « هو سريعُ الزَّوَالِ » : كم دوام ، زودگذر ، فرورفتن خورشيد از وسط آسمان ؛ « بَعْدَ الزَّوَال » : بعد از ظهر ؛ « خطَّ الزوَالِ » : خط نصف النهار يا ميانه ى روز . الزَّوَّال - [ زول ] : حركت كننده ى بسيار ، پُر حركت . الزَّوَالِيّ - نسبت به ( الزوَال ) است يعنى مايل شدن خورشيد از ميان آسمان ؛ « السَّاعَة الرابِعَة زَوالِيَّة » : ساعت چهار بعد از ظهر . الزُّوَان - [ زون ] : به معناى ( الزُّؤَان ) است . الزَّوَان - مترادف ( الزُّؤَان ) است . الزِّوَان - مترادف ( الزُّؤَان ) است . الزَّوْبَر - [ زأْبر ] : مترادف ( الزِّئْبَر ) است . الزَّوْبَعَة - ج زَوَابع : تندباد و گردبادى كه مانند ستونى به سوى آسمان بالا رود ؛ « زَوْبَعَةُ الزوَابع » : بلاها .